راه نرفته
چند روزِ پیش دوستی ترجمه شعری از رابرت فراست (Robert Frost) را برایم فرستاده بود. در نگاه اول متوجه منظور شعر نشدم، راستش اساساً در ابتدا “شعر” بودنش را هم نفهمیدم! گذاشتم چند روزی بُگذرد و در فرصتی مناسب، نگاه عمیقتری به این نوشته داشته باشم. اصل شعر این است:
The road not taken
Two roads diverged in a yellow wood
And sorry I could not travel both
And be one traveller, long I stood
And looked down one as far as I could
To where it bent in the undergrowth
Then took the other, as just as fair,
And giving perhaps the better claim,
Because it was grassy and wanted wear,
Though as for that the passing there
Had worn them really about the same,
And both that morning equally lay
In leaves no step had trodden black
Oh, I kept the first for another day!
Yet knowing how way leads on to way,
I doubted if I should ever come back.
I shall be telling this with a sigh
Somewhere ages and ages hence:
Two roads diverged in a wood, and I -
I took the one less travelled by,
And that has made all the difference.
بهترین ترجمه ای هم که از این شعر یافتم، دستنوشته پیرایه یغمایی بود:
در جنگلی زردْفام دو راه از هم جدا میشدند
و افسوس که نمیتوانستم هر دو را بپویم؛
چرا که فقط یک رهگذر بودم
ایستادم؛
و تا آنجا که می توانستم به یکی خیره شدم،
تا جایی که در میان بوته ها گم شد…
پس بیطرفانه آن دیگری را برگزیدم.
شاید به خاطر اینکه پوشیده از علف بود
و میخواست پنهان بماند
اگر چه هر دو یکسان لگد کوب شده بودند.
و هر دودر آن صبحگاه همسان به نظر می رسیدند؛
پوشیده از برگ ،
بی ردِّپایی بر آنها
آه … من راه نخستین را برای روز دیگر گذاشتم
با آنکه میدانستم که هر راهی به راهی دیگر میرسد
شک داشتم که دیگر باز نتوانم به آن بازگردم
سالهای سال بعد روزی
با حسرت به خود خواهم گفت:
در جنگلی دو راه از هم جدا میشد و من
آری – من راهی- را در پیش گرفتم که رهگذر کمتری داشت
و تمامی تفاوت در همین بود.
دو ترجمه دیگر را هم در ادامه مطلب میاورم … بحثهای مختلف در خصوص این شعر را هم می توانید در اینجا، اینجا و اینجا بخوانید …
