آرشیو برای بخش : شعر و موسیقی

راه نرفته

نوشته شده در قسمت : دستنوشته ها, شعر و موسیقی توسط : مصطفی

چند روزِ پیش دوستی ترجمه شعری از رابرت فراست (Robert Frost) را برایم فرستاده بود. در نگاه اول متوجه منظور شعر نشدم، راستش اساساً در ابتدا “شعر” بودنش را هم نفهمیدم! گذاشتم چند روزی بُگذرد و در فرصتی مناسب، نگاه عمیقتری به این نوشته داشته باشم. اصل شعر این است:

The road not taken

Two roads diverged in a yellow wood
And sorry I could not travel both
And be one traveller, long I stood
And looked down one as far as I could
To where it bent in the undergrowth

Then took the other, as just as fair,

And giving perhaps the better claim,
Because it was grassy and wanted wear,
Though as for that the passing there
Had worn them really about the same,

And both that morning equally lay
In leaves no step had trodden black
Oh, I kept the first for another day!
Yet knowing how way leads on to way,
I doubted if I should ever come back.

I shall be telling this with a sigh
Somewhere ages and ages hence:
Two roads diverged in a wood, and I -
I took the one less travelled by,
And that has made all the difference.

بهترین ترجمه ای هم که از این شعر یافتم، دستنوشته پیرایه یغمایی بود:

در جنگلی زردْفام دو راه از هم جدا می‌شدند
و افسوس که نمی‌توانستم هر دو را بپویم؛
چرا که فقط یک رهگذر بودم
ایستادم؛
و تا آن‌جا که می توانستم به یکی خیره شدم،
تا جایی که در میان بوته ها گم شد…

پس بی‌طرفانه آن دیگری را برگزیدم.
شاید به خاطر این‌که پوشیده از علف بود
و می‌خواست پنهان بماند
اگر چه هر دو یکسان لگد کوب شده بودند.

و هر دودر آن صبحگاه همسان به نظر می رسیدند؛
پوشیده از برگ ،
بی ردِّپایی بر آن‌ها
آه … من راه نخستین را برای روز دیگر گذاشتم
با آن‌که می‌دانستم که هر راهی به راهی دیگر می‌رسد
شک داشتم که دیگر باز نتوانم به آن بازگردم

سال‌های سال بعد روزی
با حسرت به خود خواهم گفت:
در جنگلی دو راه از هم جدا می‌شد و من
آری – من راهی- را در پیش گرفتم که رهگذر کمتری داشت
و تمامی تفاوت در همین بود.

دو ترجمه دیگر را هم در ادامه مطلب میاورم … بحثهای مختلف در خصوص این شعر را هم می توانید در اینجا، اینجا و اینجا بخوانید …

کلیک کنید – ادامه مطلب ..

گفت می‌باش چنین زیر و زبر

نوشته شده در قسمت : شعر و موسیقی توسط : مصطفی

چند روزیست که با این غزل حضرت مولانا خو گرفته ایم. عجیب بر دل و جان می نشیند، خاصه که با صدای جناب علیرضا خان قربانی یا مرحوم شاملو باشد.

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شهد و شکر هیچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو

من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد
در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو

گفتم ای دل چه مه‌ست این دل اشارت می‌کرد
که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو

گفتم این روی فرشته‌ست عجب یا بشر است
گفت این غیر فرشته‌ست و بشر هیچ مگو

گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد
گفت می‌باش چنین زیر و زبر هیچ مگو

ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال
خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو

گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست
گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو

این غزل را با صدای علیرضا قربانی از اینجا و با صدای احمد شاملو از اینجا دانلود کنید.

Clicky Web Analytics