<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="0.92">
<channel>
	<title>عندلیبان</title>
	<link>http://www.andaliban.ir/blog</link>
	<description>صدهزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست</description>
	<lastBuildDate>Fri, 27 Aug 2010 10:10:04 +0000</lastBuildDate>
	<docs>http://backend.userland.com/rss092</docs>
	<language>fa</language>
	<!-- generator="WordPress/3.0.1" -->

	<item>
		<title>یادم باشد</title>
		<description><![CDATA[حواسم باشد باطری موبایلم تمام نشود. ساعت را درست تنظیم کنم که سر وقت از خواب بیدار شوم. پیرهنم را اتو کنم و کفشها را واکس بزنم. سری به ایملیم بزنم تا مبادا پیغام ضروری داشته باشم که بی جواب بماند. کار آقای فلانی را باید تا دوشنبه تمام کنم. سه شنبه روز حساسی است، [...]]]></description>
		<link>http://www.andaliban.ir/blog/?p=372</link>
			</item>
	<item>
		<title>آتشکوه</title>
		<description><![CDATA[باز فرصتی پیش آمد که با دوستان درست در نیمه تابستان به کوه بزنیم. این‌بار روستای افجه بود و دشت هویج و قله آتشکوه. رقص وصف ناشدنی علفزارهای دشت هویج بود و بلندای سه هزار و هشتصد و پنجاه متری آتشکوه. طبیعت بود و به رخ کشیدن عظمت و زیبایی و هنرش &#8230; مگر می‌شد [...]]]></description>
		<link>http://www.andaliban.ir/blog/?p=366</link>
			</item>
	<item>
		<title>سنگدلی</title>
		<description><![CDATA[فقط یک سنگدل است که می‌تواند هم‌راه و هم‌نفس و حریف لایقی برای یک سنگدل باشد. غیر از این باشد یک سرِ بازی همیشه باخت است و باخت و باخت. کنار نیامدن با سنگدلی طرفِ دیگر بازی، برایت نتیجه‌ای ندارد جز شکست. اگر بخواهی حریفت، هم‌راهت، هم‌نفست همیشه برایت حریف و هم‌راه و هم‌نفس باقی [...]]]></description>
		<link>http://www.andaliban.ir/blog/?p=361</link>
			</item>
	<item>
		<title>آدمهای کلیشه ای</title>
		<description><![CDATA[آنهایی را دیده‌اید که سرشارند از کلمات و اصطلاحات و تکیه‌کلام‌های کلیشه‌ای؟ به محض آنکه بخواهی احوالشان را بپرسی با همین عبارتهایی که در آستین نهفته‌اند بمبارانتان می‌کنند. حتی فرصت نمی‌دهند قامت جملاتتان را برایشان بتراشید. چطور باید به اینان ثابت کرد که قد و قامت ناراست و کج و کوله حرفایی که برای مخاطب [...]]]></description>
		<link>http://www.andaliban.ir/blog/?p=357</link>
			</item>
	<item>
		<title>پیش نویس</title>
		<description><![CDATA[گاهی سرم را از پس روزمرگی بلند می‌کنم و می‌بینم که همه حواسم جایی دیگر است و فکر و ذهنم در دنیایی دیگر برای خودش سیر می‌کند. نه اینکه ندانم کجایم و چه می‌خواهم.  هر کس نداند خودم که خوب می‌دانم چه مرگم است. آقا مهدی منو دعوت کرده به بازی پیش‌نویس. خوب این هم [...]]]></description>
		<link>http://www.andaliban.ir/blog/?p=353</link>
			</item>
	<item>
		<title>گستره دوستی ها</title>
		<description><![CDATA[چتر دوستی‌هایتان را بر سر دوستانتان آنچنان نگسترانید که توان نفس کشیدن هم نداشته باشند. سعی نکنید آنها را مدیریت کنید. بگذارید آزاد باشند و گاهی از آنِ دوستان دیگر. لزومی ندارد در دریای دوستی هایتان غرق شوید، همین که در آن شنا کنید کافیست. تعادل دوستیهایتان را که یافتید، حفظش کنید. اینطور بیشتر دوستتان [...]]]></description>
		<link>http://www.andaliban.ir/blog/?p=199</link>
			</item>
	<item>
		<title>کمی تا صعود</title>
		<description><![CDATA[چند ساعتی طول کشید تا به جایی رسیدیم که قله و آن آتشکدۀ دوره ساسانیش در ارتفاع سه هزار و دویست متری دیدنی بود و دست یافتنی. حدوداً در ارتفاع سه هزار متری بودیم. یک ساعتی از ظهر گذشته بود و آفتاب بدون هیچ حجاب و حائلی ناجوانمردانه می‌تابید. بطری آب من که دیگر خالی [...]]]></description>
		<link>http://www.andaliban.ir/blog/?p=195</link>
			</item>
	<item>
		<title>کاغذبازی</title>
		<description><![CDATA[جناب آقای &#8230; معاونت محترم اداری و مالی باسلام احتراماً به استحضار می رساند خودروی این اداره نیاز مبرم به شستشو دارد، خواهشمند است دستورات لازم را در این خصوص صادر فرمائید./ پی نوشت: واقعیه!]]></description>
		<link>http://www.andaliban.ir/blog/?p=193</link>
			</item>
	<item>
		<title>هر سخن جایی &#8230;</title>
		<description><![CDATA[گفتنِ یه حرف زودتر از وقتش می تونه خیلی راحت همه چیزو خراب کنه.]]></description>
		<link>http://www.andaliban.ir/blog/?p=189</link>
			</item>
	<item>
		<title>مهاجرت</title>
		<description><![CDATA[دست آخر شنیدن و خواندن در مورد مهاجرت و زیستن در کشوری دیگر وسوسه ام کرد در موردش بنویسم. قبل از هر چیز هم از طولانی شدن این نوشتار عذر می خواهم. البته می دانم که نوشته ها وقتی زیاد بلند می شوند خواننده هایشان را از دست می دهند. مگر آنکه مخاطب خاص داشته [...]]]></description>
		<link>http://www.andaliban.ir/blog/?p=186</link>
			</item>
</channel>
</rss>
