آرشیو برای ماه : اردیبهشت, ۱۳۸۸

افق

نوشته شده در قسمت : روزانه ها توسط : مصطفی

چاره‌ای نیست جز آنکه در گذرگاه هر تصمیمی سه افق را متصور شویم. نخستین، افقی‌ست به بلندای جاودانگی الهی‌مان. دومین افق به درازای عمر طبیعی بشر و سومین افق وسعتش فقط به اندازه یک روز یا ثانیه‌ای‌ست.

سالگرد

نوشته شده در قسمت : روزانه ها توسط : مصطفی

امروز سالگرد درگذشت بی‌بی بود. همه چیز خوب بود، میوه و شربت و حلوا و گل و مداح و صندلی و شام. مهمونا هم خوب بودن، اومده بودن تا برای آخرین بار رفتن بی‌بی رو به ما تسلیت بگن. من بیشتر به بی‌بی فکر می‌کردم، به یک سال نبودنش، به زندگی بعد از مرگِ بی‌بی، به اینکه الان تو اون دنیا براش جشن تولد یک سالگی گرفتن.
امروز بغض رو فقط تو چشمای برادر بی‌بی دیدم. یکساله که تنها خواهرش رو از دست داده.

پیرمرد

نوشته شده در قسمت : روزانه ها توسط : مصطفی

راستش درست یادم نمیاد که اونجا زمین خاکی بود یا چیز دیگه‌ای. فقط همینقدر می‌دونم که بعداً شد استخر. چون بابا شنا کردن نمی‌دونست، من و داداش کوچیکه رفتیم تو لیست اولین گروه‌های یادگیرنده شنا. ده سالم بود، شایدم یه خرده کمتر یا بیشتر. من آخرش که شنا یاد نگرفتم، ولی همین قدر بهم یاد دادن که روی آب بمونم و تو قسمت عمیق خودم رو جابجا کنم. اون نگاه حسرت آمیزم به مربی رو هرگز از یاد نمی‌برم. چقدر دلم می‌خواست مثل اون بدون ترس بپرم تو عمق چهار متری.
تو تمام سال‌های بعدش من همیشه شنا کردم، و تو همه این سال‌ها بهتر و دقیق‌تر شدم. بعضی سال‌ها کمتر و گاهی هم بیشتر. اما فقط زمانی متوجه شدم از شنا کردن چیزی نمی‌دونم که اون پیرمرد لاغر و استخونی رو روی آب دیدم. پیرمرد هیچ عجله‌ای برای شنا کردن نداشت. اصلاً از آب نمی‌ترسید و کاملاً آروم و مستمر شنا می‌کرد. اینکه می‌گم مستمر، یعنی واقعاً مستمر! یعنی بیست دقیقه تا نیم ساعت دائماً شنا می‌کرد. چندین و چند بار عرض استخر رو طی می‌کرد. اونوقتا من خیلی نامتعادل و با عجله شنا می‌کردم و فقط کمی بیشتر از یک بار می‌تونستم عرض استخر رو شنا کنم. تصمیم گرفتم چند هفته‌ای بیشتر برم استخر.
کارم شده بود نگاه کردن به پیرمرد و توجه به حرکات دستها و پاهاش. پیرمرد با تمام وجود داشت به من شنا کردن یاد می‌داد. متوجه نگاه‌هام شده بود و گاهی احساس می‌کردم که اذیت میشه و حوصله‌اش سر میره. چیزی طول نکشید که تونستم تقریباً مثل اون شنا کنم. البته نه با اون استمرار ولی حالا دیگه لااقل آروم شنا می‌کردم. هنوز در بهترین حالت فقط سه مرتبه عرض استخر رو شنا می‌کردم و خیلی راه مونده بود. متاسفانه دیگه نتونستم با اون جدیت پیگیر شنا بشم و بعد از اون ایام هم هرگز بهبود خاصی در شکل و شمایل شنا کردنم ایجاد نشد. من هنوز هم شناگر قهاری نیستم! ولی اگه خدا چندتا پیرمرد دیگه سر راهم قرار بده شاید وضعم بهتر بشه! البته این پیرمردها تو عرصه‌های دیگه زندگی هم می‌تونن مفید باشن.

Clicky Web Analytics