آرشیو برای ماه : شهریور, ۱۳۸۸

کدوم ستون

نوشته شده در قسمت : روزانه ها توسط : مصطفی

چندروز پیش داشتم با دوستی در مورد محل آموزشی صحبت می کردم. آقای دوست ضمن تعریف داستان اعزام به خدمت خودشون، تاکید داشتند که “از این ستون به اون ستون فرج است”. ایشون می‌گفتند که قرار بوده برای دوره آموزشی به سمنان اعزام بشوند که از شانس گل شون روز اعزام به تهران منتقل شده اند. من خوش باورم دیگه داشت یواش یواش باورم می شد که ممکنه این ضرب المثل قدیمی درست از آب دربیاد. فقط وقت خداحافظی یادم رفت از این دوست عزیز محل دقیق ستون را بپرسم و همین شد که امروز صبح که رفته بودم برای اعزام جای ستون عوض شد و من بجای یزد اعزام شدم به یک جای دیگر. این یک جای دیگر البته شاید کمی خنک تر باشد ولی از بعد مسافت ۲۰۰ کیلومتر ناقابل از یزد دورتر است. این شهرِ کم و بیش مقدس آرامگاه حکیمی زیبا سخن را هم در خود دارد. آنطور که شنیده ام خیام در آنجا خوابانده شده است. به هر حال برحسب وظیفه‌ای که داشتم گفتم شما هم باخبر باشید که ما به جایی دیگر اعزام می شویم و مثلاً دیگر از ما انتظار قطاب نداشته باشید! ضمناً کنتور خدمت ما به نظام هم از دیشب به کار افتاده و همکنون چیزی حدود ۲۰ ساعت از خدمتگزاری ما می‌گذرد و تا چهارشنبه هم که در پای سفره بابا هستیم جزو همین خدمتگزاری محسوب می شود.

همه حالات ممکن

نوشته شده در قسمت : روزانه ها توسط : مصطفی

راستش تا اونجایی که یادم میاد خیلی آدم ناشکری نبودم. همیشه سعی کردم از شرایط موجود لذت ببرم و عمق وجودم را هرگز به خاطر مسائل پیش پا افتاده (از نظر من تقریباً کل زندگی پیش پا افتاده‌ست) ناراحت نکنم. ولی نمی‌دونم چرا چرخ زمونه اصرار داره که در مورد همه اتفاقات زندگی، تمام حالات ممکن را به من نشون بده. مثلاً همین خدمت سربازی. ما که گردنمون از مو هم نازکتر بود و رفتیم زیر تیغ خدمت نسبتاً مقدس سربازی تا کل دوران زندگی‌مون به دو نیمه تقسیم بشه (قبل و بعد از سربازی!). حالا تا اینجای کار قبول ولی چرا شروع دوره آموزشی باید همزمان باشه با شروع ماه رمضان (اونم تو تابستون)! حالا اصلاً اینشم قبول، ولی آخه چرخ گردنده زمونه عزیز، نمی‌شد تو این هوای گرم بیفتیم یه جایی که آب و هوای خنک‌تری داشته باشه! حتماً باید تو این ماه رمضان مسلمان‌کش میافتادم تو دل کویر ایران که آموزش ببینم. ایران به این بزرگی، چرا منو فرستادی یزد!! البته گفتم که خیلی خودم را برای این مسائل عادی و روزمره ناراحت نکردم و نمی‌کنم.
شما دوستان عزیز بدانید و آگاه باشید که من در تمام طول مدت نویسندگی در اینجا جز حرف دلم سخنی نگفته‌ام و اگر فردا روز در دل بیایان‌های فلات ایران نصیب گرگ بیابان شدیم، شما از ما به نیکی یاد کنید و به قول بعضی دوستان گلدون‌ها رو آب بدید و هوای وبلاگ ما را داشته باشید که مبادا چشم فتنه‌ای به آن چپ نگاه کند و قصد بدی بر آن روا دارد. عندلیبان قصد فرو خفتاندن صدایش را نداشته و ندارد ولی گویا برای مدتی نوشتن را باید رها کند و در دل بیابان‌های گرم و کویری به یادگیری تیراندازی و سینه‌خیز و رژه مشغول شود تا اگر تعرضی به مرز این گوهر بوم و بَرِ نازنین صورت گرفت حداقل توان دفاع از خود را داشته باشد. از امروز به مدت نامعلومی (یک یا دو ماه) احتمالاً از شر عندلیبان و نوشته‌هایش خلاص خواهید شد. بروید و در جهان سیر کنید، شاید (شک نکنید) بهتر از او را یافتید. اگر سر افطار حلیم خوردید، ما را هم یاد کنید (این جزو نکات عرفانی بود). به هر حال ما همزمان با شروع ماه مبارک رمضان به دیار خاکی خواهیم رفت و شما می‌مانید و وبلاگ‌هایتان. اگر امکانی فراهم شد حتماً از خاطرات و خطرات خواهم نوشت.
خداحافظ تا بعد.

مطهری ها

نوشته شده در قسمت : روزانه ها توسط : مصطفی

از خونریزى بپرهیز، و از خون ناحق پروا کن، که هیچ چیز همانند خون ناحق عذاب الهى را نزدیک و مجازات را بزرگ نمى‏کند، و نابودى نعمت‏ها را سرعت نمى‏بخشد و زوال حکومت را نزدیک نمى‏گرداند، و روز قیامت خداى سبحان قبل از رسیدگى اعمال بندگان، نسبت به خون‏هاى ناحق ریخته شده داورى خواهد کرد، پس با ریختن خونى حرام، حکومت خود را تقویت مکن. زیرا خون ناحق، پایه‏هاى حکومت را سست مى‏کند و بنیاد آن را برکنده به دیگرى منتقل سازد.

این روزها دائم با خودم میگم اگر شهید مطهری زنده بود چگونه رفتار می کرد و چه مواضعی می‌گرفت. با خوندن این نوشته علی مطهری دقیقاً حس همون شهید بزرگوار به من منتقل شد. البته دست نوشته های محمد مطهری بیشتر به منش پدر نزدیک است.

منجی

نوشته شده در قسمت : روزانه ها توسط : مصطفی
بازم نیمه شعبان شد و چراغ‌های زرد و قرمز و سبز و پرچم‌های جورواجور سرکوچه علم شدن تا یکبار دیگه من از خودم این سوال را بپرسم که واقعاً ماها منتظر چه جور پدیده‌ای هستیم. از خودم می‌پرسم آیا ما منتظر پدیده‌ای از جنس نور و معصومیت هستیم که ترجیهاً با کار ما هم کاری نداشته باشد و همه چیز را به نفع ما سامان ببخشد و یا اساساً به دنبال حقیقتی روشن و عدالت‌محور هستیم که حتی ممکن است در آینده چندان هم هم‌جهت با اعتقادات آشفته و نابسمان ما نباشد.
از خودم می‌پرسم مگر می‌شود ما دقیقاً آگاه نباشیم که برای چه‌کسی انتظار می‌کشیم و آنگاه از عمق وجودمان ظهورش را از خدا بخواهیم. هرگاه از اوضاعی که ورای کنترلمان باشد خسته شویم، ظهور یک منجی را طلب می‌کنیم. منجی را طلب می‌کنیم که مشکلات را از نظر ما حل کند و نه مشکلاتی را که شاید خودمان هم یکی از آنها باشیم. ظریفی اینگونه می‌گوید: “مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد.”
عیدتون مبارک و دلاتون شاد

اعترافات گالیله

نوشته شده در قسمت : روزانه ها توسط : مصطفی

من اعتراف می‌کنم که زمین کاملاً صاف است.

Clicky Web Analytics