مهاجرت

۱۸م خرداد ۱۳۸۹

دست آخر شنیدن و خواندن در مورد مهاجرت و زیستن در کشوری دیگر وسوسه ام کرد در موردش بنویسم. قبل از هر چیز هم از طولانی شدن این نوشتار عذر می خواهم. البته می دانم که نوشته ها وقتی زیاد بلند می شوند خواننده هایشان را از دست می دهند. مگر آنکه مخاطب خاص داشته باشند که او بیاید و بنشیند و بخواند.
بیایید از اینجا شروع کنیم که وقتی می خواهید کار بزرگی مثل مهاجرت انجام دهید حتماً باید این کار در پاسخ به یکی از نیازهایتان باشد. شاید بشود بی دلیل یک لیوان چای نوشید یا مثلاً با دکمه های تلویزیون بازی کرد ولی کارهای بزرگ نیازمند دلایل بزرگ هم هستند. حال بیایید تا دسته بندی نیازها را هم از آبراهام مازلو قرض بگیریم (مازلو نیازها را به پنج دسته تقسیم می کند).
اولین سطح از نیازهای مازلو همان نیازهای فیزیولوژیک است. مثل خوراک، خواب و چیزهایی از این دست که حتماً برای زنده ماندن به آنها نیاز دارید. خوب اگر در کشوری که هستید این سطح از نیازهایتان تامین نمی شود، عاقلانه ترین کار این است که به جای دیگری بروید که بتوانید آنها را تامین کنید. بدون خوراک که نمی شود زنده ماند. شاید بتوان با حقوق کم کنار آمد، ولی با گرسنگی محال است.
دومین سطح از سلسله نیازهای مازلو نیاز به امنیت است. امنیت از ابعاد مختلف قابل بررسی است. مثلاً اگر امروز غذا برای خوردن دارید، امنیت یعنی اینکه به فکر فردا هم باشید و برای فردا هم چیزی دست و پا کنید. یا اگر امروز مشغول به کار هستید، خیالتان راحت باشد که در دوران ناتوانی یا پیری هم کسی به دادتان می رسد. این سطح از نیاز، کمی از سطح قبلی پیچیده تر است و نمی شود مطمئن بود که با رفتن به یک جای دیگر قطعاً می شود از امنیت بیشتری برخوردار بود. عدم اطمینان در مورد آینده مهمترین عامل پیچیده کننده این سطح است.
سطح بعدیِ سلسله مراتب مازلو، نیازهای اجتماعی است. در این سطح نیازهایی همچون پذیرش اجتماعی، ازدواج و تعلق قرار دارد. با توجه به نیازهای این سطح، شما به جای دیگری می روید برای اینکه نیازمند پذیرش اجتماعی بیشتری هستید. فرضتان بر این است که در آن جایِ دیگر ارزشهای شما را بیشتر درک می کنند و بیشتر در گروه های اجتماعی می پذیرننتان. این سطح شاید بیشتر برای قشر تحصیل کرده محرکی قوی محسوب شود.
چهارمین سطحِ نیازهای مازلو تحت عنوان نیازهای احترام مطرح می شود. مواردی از جمله نیاز به احترام متقابل، موفقیت و عزت نفس در این سطح مطرح می شود. خوب عده ای هم برای موفقیت حس می کنند باید به کشور دیگری بروند اما موفقیت تعاریف متفاوتی دارد و هر کس از دید خود به آن نگاه می کند. برای یک نفر موفقیت یعنی بی نیازی مالی و برای دیگری مثلاً عاقبت به خیری یا چیزی شبیه به آن.
بالاترین سطح نیازها در دسته بندی مازلو، نیازهای خودشکوفایی ست. عده ای همه چهار سطح قبلی نیازهایشان را در همان مملکت خودشان تامین می کنند ولی معتقدند باید برای شکوفایی هر چه بیشتر استعدادهاشان به جایی دیگر بروند.
حال به نظر من اگر فردی قصد دارد کاری به بزرگی مهاجرت انجام بدهد، بهتر آن است که نخست وضعیت خود را روشن کند. اگر کسی که از موقعیت اجتماعیش رنج می برد، اشتباهاً به جایی برود که در عوض برآورده شدن سطح سوم نیازهایش بیشتر سطح اول نیازهایش برآورده می شود، احتمالاً هزینه های زیادی باید برای این اشتباهش بپردازد. اگر دو حالتِ زندگی کاملاً ایده آل و زندگی کاملاً زجرآور را در دو سر یک طیف متصور شویم، آنگاه قرار گرفتن در هر یک از این دو انتها حالتی کاملاً نادر خواهد بود و در سایر موارد هم طبیعی ترین نکته این است که بازای هر چیزی که به دست میاوریم چیزهای دیگری را از دست خواهیم داد.

۹ نظر

  1. مهتا گفته است :

    کاش شرایط اینقدر متفاوت بود که کسی ناگزیر نبود.. بلکه میل داشت به انتخاب

    ۱۸م خرداد ۱۳۸۹ در ۱۰:۱۴ ب.ظ

  2. manizheh گفته است :

    جالب بیان کردید بازای هر چیزی که به دست میاوریم چیزهای دیگری را از دست خواهیم داد.

    این پست هم تقریبا استدلال های خوبی دارد

    http://301040.blogsky.com/1389/03/06/post-515/
    موفق باشید
    —————————————-
    ممنون

    ۱۹م خرداد ۱۳۸۹ در ۸:۴۱ ق.ظ

  3. یک گرم گفته است :

    گاهی وقتا بعضی فقط همون سطح اول نیازها رو می‌بینن و میرن. به هرحال هرکسی باید به تناسب شرایط و سطح نیازش انتخاب کنه. با همه مشکلات موجود در جامعه، گاهی وقتا آدم احساس میکنه که هیچ سطح نیازی برای مهاجرتش قابل تعریف نیست….
    ——————————————-
    دقیقاً … ضمن اینکه مشکلات در هیچ جا تموم نمیشه

    ۱۹م خرداد ۱۳۸۹ در ۶:۲۸ ب.ظ

  4. لدیا گفته است :

    یه جایی همچین بحث مشابهی با همین چارت مازلو خونده بودم
    جالب بود !
    —————————
    خواهش می کنم … من شما رو می شناسم؟

    ۱۹م خرداد ۱۳۸۹ در ۱۱:۱۱ ب.ظ

  5. نی لبک گفته است :

    با اینکه من خودم یه جهان سومی هستم، نگاهم به مهاجری که از کشور در حال توسعه دیگری به کشور من اومده یه نگاه احترام آمیز نیست.با وجود زبان مشترک، مرز مشترک،آداب و رسوم مشترک!!!حتی اگه اونها باهوش تر، مودب تر و بافرهنگ تر از من باشند. حالا اگه من از یه کشور درحال توسعه به کشور پیشرفته ای برم، یقین دارم که اگه پول و تحصیلات داشته باشم، با وجود امکانات و شرایط مطلوب اونجا پیشرفت قابل توجهی خواهم کرد اما نگاه اونها به من هرگز نگاه یه شهروند درجه اول نخواهد بود حتی اگه مودبانه این تفاوت رو در رفتارشون نشون ندهند.
    ————————————————————-
    با اینکه در جایی دیگر هرگز یک شهروند درجه یک نیستیم، موافقم

    ۲۰م خرداد ۱۳۸۹ در ۷:۳۳ ب.ظ

  6. پسری از برج حوت گفته است :

    دسته بندی جالبی بود …
    من هم بار ها به این موضوع فکر کردم و تا اونجایی که به ذهنم میرسیده و از تجربه دیگران استفاده کردم ، شرایط رو برای خودم سنجیدم .. ولی اونقدر وزنِ این دلایل رفتن و نرفتن به هم نزدیکه که تا حالا نتونستم تصمیم قطعی بگیرم ! کلا تصمیم فوق العاده پیچیده ایه … یه تصمیم که روی خیلی چیز ها تاثیر میذاره … پس باید به اندازه کافی برای رسیدن به نتیجه درست تر وقت گذاشت تا شاید در این مدت وزنِ هر کدام از دلایل موندن و رفتن بیشتر شد !
    —————————————————-
    سختی کار دقیقاً همین هم وزن بودن طرفین تصمیم گیریه

    ۲۱م خرداد ۱۳۸۹ در ۷:۲۴ ب.ظ

  7. الوش گفته است :

    آره آقا
    حس می کنن
    فقط بعضی وختا چون نمی بینن تصادف می شه. اونم خطای حسی ئه چیزی نیس

    ۲۱م خرداد ۱۳۸۹ در ۸:۵۸ ب.ظ

  8. سعید گفته است :

    نی نای نای!!
    ————————-
    به اونجا هم می رسیم

    ۲۳م خرداد ۱۳۸۹ در ۳:۴۲ ب.ظ

  9. حسین گفته است :

    میخوای فرار مغز ها کنی ؟
    ——————————–
    اگه مغزی باشه!

    ۲۵م خرداد ۱۳۸۹ در ۹:۱۵ ب.ظ

دیدگاهتان را بنویسید :

Clicky Web Analytics