آیت الله طالقانی در مورد جلال می‌گوید

8th اکتبر 2008

اولاً باید بدانید که جلال پسرعموی من بوده است و از بچه‌های طالقان بود. پدر ایشان از پیش‌نمازان خوش‌بیان و متعبد بود، و تعبدش خشک بود. آدمی اهل دعا بود و در محله‌های جنوبی تهران-طرف‌های پاچنار- می‌نشستند. جلال از بچگی باهوش بود. و با هم معاشرت خانوادگی داشتیم. در سال 22، 23 در خیابان شاهپور “انجمن تبلیغات اسلامی” تشکیل داده بودند، و ایشان از همان ابتدا عضو فعال آنجا بود. ولی وقتی مکتب کمونیست‌ها به وسیله “توده”‌ای‌ها گسترش پیدا کرد، جلال عضو فعال و از نویسنده‌های حزب شد که مسائلش را به صورت رمانتیک می‌نوشت. و در این اواخر، بعد از اضمحلال “توده”‌ای‌ها مطالعاتش که عمیق شد، تقریباً به ملت و آداب و سنن خودمان برگشت و به مذهب گرایش پیدا کرد.
بهترین کتاب‌هایش به نظر من دو کتاب “غربزدگی” و “خسی در میقات” اوست که خسی در میقات را در سفر حج خود نوشته است که هم جنبه سیاسی دارد و هم فلسفه حج را در بعضی جاها خوب بیان کرده است.
آن وقت‌هایی که در شمیران جلسات تفسیر قرآن داشتم به آنجا می‌آمد. یک روز به جلال گفتم: این وضعی که برای تو پیش آمده، که بر اثر آن به مکاتب دیگر روی آوردی، نتیجه فشاری است که خانواده بر شما وارد می‌کرد … مثلاً اجباراً او را به “شاه‌عبدالعظیم” می‌بردند تا دعای “کمیل” بخواند!
در این اواخر جلال خیلی خوب شده بود و به سنت اسلام علاقه‌مند. دو هفته قبل از فوتش با هم از شمیران می‌آمدیم. به من اصرار کرد که به کلبه او در “اسالم” یکی از نقاط جنگلی شمال برویم. می‌گفت:”برویم تا درد دل کنم” و من انتظار داشتم به آنجا برویم، که خبر فوتش را آوردند.
روزنامه کیهان، 14 شهریور 1358، یادنامه دهمین سال خاموشی جلال‌آل‌احمد

پی‌نوشت: از این به بعد تصمیم دارم یک بخش جداگانه برای جلال ایجاد کنم و در واقع این پست هم شروع کار بود … تو این بخش جدید چیزایی که در مورد جلال پیدا می‌کنم می‌نویسم. شاید هم بعضی وقتا نظر خودم رو در مورد نوشته‌ها و کتاب‌های جلال مطرح کردم … البته اگه دوستان هم مطلبی در این مورد داشته باشن استقبال می‌کنم

5 نظر

  1. نسونو گفته است :

    سلام…
    جالب بود…
    در مورد ایشون چیزی نخوندم جز تو دبیرستان … نه یه کتابشو خوندم …خسی در میقات … اما خیلی خوشم نیامد …چون برخلاف اونی که انتظار داشتم بیشتر حالت سفرنامه داشت …
    اما پی نوشت :
    خوبه این کار رو انجام بدین


    البته من کتاب خسی در میقات رو نخوندم، ولی سعی می کنم هر چه زودتر بخونمش

    Current score: 0

    [پاسخ]

    8th اکتبر 2008 در 1:24 ب.ظ

  2. کمال گفته است :

    حالا چرا جلال؟ پس من چی؟


    نوبت شما هم میشه آقا کمال :)

    Current score: 0

    [پاسخ]

    8th اکتبر 2008 در 4:45 ب.ظ

  3. نسونو گفته است :

    “سرود برای مرد روشن که به سایه رفت”

    قناعت وار
    تکیده بود
    باریک و بلند
    چون پیامی دشوار
    در لغتی
    با چشمانی از سؤال و عسل
    و رخساری بر تافته از حقیقت و باد
    مردی با گردش آب
    مردی مختصر
    که خلاصه خود بود
    خر خاکی های در جنازه ات به سوء ظن می نگرند

    ***

    بیش از آن که خشم صاعقه خاکسترش کند
    تسمه از گرده گاو توفان کشیده بود
    آزمون ایمان های کهن را
    بر قفل معجرهای عقیق
    دندان فرسوده بود
    بر پرت افتاده ترین راه ها
    پو زار کشیده بود
    رهگذری نا منتظر
    که هر بیشه و هر پل آوازش را می شناخت

    ***

    جاده ها با خاطره ی قدم های تو بیدار می مانند
    که روز را پیشباز می رفتی
    هر چند سپیده تو را
    از آن پیشتر دمید
    که خروسان بانگ سحر کنند
    مرغی در بال هایش شکفت
    باغی درد رختش
    ماد رعتاب تو می شکوفیم
    در شتابت
    مادر کتاب تو می شکوفیم
    در دفاع از لبخند تو
    که یقین است و باور است
    دریا به جرعه ای که تو از چاه خورده ای حسادت می کند

    این شعر را احمد شاملو در رثای جلال آل احمد سروده است.


    ممنون از لطفت … من این کامنت ها رو بعداً به شکل یک پست جداگانه میارم

    Current score: 0

    [پاسخ]

    9th اکتبر 2008 در 9:46 ق.ظ

  4. نی لبک گفته است :

    “…”قلم” این روزها برای ما شده یک سلاح. و با تفنگ اگر بازی کنی بچه همسایه هم که به تیر اتفاقی اش مجروح نشود، کفترهای همسایه که پر خواهندکشید… و بریده باد این دست اگر نداند که این سلاح را کجا به کار باید برد.”
    (جلال آل احمد:کارنامه سه ساله )


    خیلی جالب بود، البته ما که جزو قلم به دستان به حساب نمیائیم ولی امیدوارم قلم به دستان عزیز اهمیت و حساسیت این سلاح خودشون رو درک کنند

    Current score: 0

    [پاسخ]

    9th اکتبر 2008 در 11:43 ب.ظ

  5. لانتانا گفته است :

    پس قراره جلال شناس بشی
    یه کتاب هست به قلم سیمین دانشور در مورد جلال آل احمد به نام: غروب جلال
    خوندیش؟ خیلی جالبه. جلال از نگاه نزدیکترین فرد زندگیش
    نمیدونم چاپ شده یا نه ولی ایبوک این کتاب هست


    نخوندمش، ولی سعی می کنم پیداش کنم … اگه داریش برام بفرست :)

    Current score: 0

    [پاسخ]

    10th اکتبر 2008 در 9:14 ب.ظ

دیدگاهتان را بنویسید :

Clicky Web Analytics